محمد صالح جونمحمد صالح جون، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 24 روز سن داره
کوثر جونکوثر جون، تا این لحظه: 9 سال و 6 ماه و 21 روز سن داره

محمدصالح جون

محمدصالح بی حاله

یک هفته،ده روزی میشه که نتونستم وبلاگتو آپدیت کنم......؟؟؟؟؟؟ هفته پیش مامانی زانوش درد میکرد،دکتر استراحت داده بود، من و شما هم که از خدا خواسته یه چند روزی خونه مامانی بودیم تا مامانی استراحت کنه ولی ماشاا... انقدر شیطونی میکنی مگه میزاری یکی استراحت کنه باید همش دنبال تو باشن   این هفته نوبت خودت شده..................؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چند شب پیش تب کردی    فرداش حالت تهوع و اسهال و ..... خلاصه پسر شیطون بلای من تو این چند روز شده پسر آروم و بی حال و خواب آلود الهی بمیرم تو این چند روز چی ها کشیدی،من و بابایی تو رو میبینیم و گریه میکنیم برا...
25 مهر 1392

هو هو چی چی !!!

گل قشنگ من قطار بازی خیلی دوست داره،دنبال میگرده با یکی هو هو چی چی کنه این یه نفر کسی نیست جز ابولفضل         اینم آخر عاقبت قطار تند رو ...     ...
8 مهر 1392

محمدصالح به مدرسه می رود!

با شروع مدارس ،محمد صالح هم دلش میخواد به مدرسه بره!!! قربون پسرم که از الان مدرسه رو دوست داره و کیف مهدی رو برداشته و رو دوشش انداخته تا آماده رفتن بشه     اما این ذوق خیلی طول نکشید و گل پسر تنبل ما از کیف سنگین خوشش نیومد و ... ...
8 مهر 1392

شیطنت های جدید...

صبح که از خواب بیدار میشم اسپند دود میکنم،یه روز دیر بیدار شدم کارم عقب افتاده بود از اسپند فراموش کرده بودم، یه دفعه دیدم اومدی جلو گاز هی با انگشتت اشاره میکنی و میگی ای ای ای ،و دستتو دراز میکنی و میگی: اَ اَ پو،فهمیدم که منظورت اینه که اسپند دود کنم و شما هم صلوات بفرستی       یه چند روزی بود که کنترل تلویزیون یه کم خراب شده بود،هر وقت میخواستیم از کنترل استفاده کنیم اذیت میکرد،برای همین یه کمی به پامون میزدیم تا درست بشه ،تو هم که عاشق کنترل،فوری یاد گرفتی از همون جا هروقت کنترل دستت میگیری،اول به پات میزنی بعد به سمت تلویزیون میگیری  وقتی بابا جلوی آینه موهاشو شونه میکنه،فوری...
1 مهر 1392

محمدصالح و قابلمه!

یه شب فامیلا همه خونه مامان جون بودن،دایی جون قابلمه رو برداشت وشروع کرد به زدن و شعر خوندن  بقیه هم دست میزدن خلاصه شما هم که از همه اتفاقات فیلم گرفته بودی ، فرداش دیدم قابلمه از کابینت برداشتی و میزنی و اَ اِ ای ای میگی(شعر میخونی) و بعدش هم دست میزنی(هزار ماشاا... به شما بچه ها)   ...
1 مهر 1392

مثل طوطی شدی!

چند روز پیش با گوشی موبایلم داشتی شعر حسنی رو گوش میکردی،یک دفعه هشدار کمبود شارژ موبایل به صدا در اومد و موبایلم خاموش شد،فوراً عکس العمل نشون دادی و گفتی: ای ای ای ،از اونجایی که قبلاًدیدی بابا موبایلشو به شارژ میزنه،شمام فوراً بلند شدی و شارژر که روی مبل بود برداشتی و زدی به موبایل و بازم دوباره گفتی: ای ای ای و ... (ماشاا...به زرنگیت)   ...
1 مهر 1392
1